قهرمان ميرزا عين السلطنه

1135

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اخبار تازه احضار امين الدوله است از تبريز و رفتن امير نظام به آذربايجان . حاجى بهاء الدوله را هم معزول كرده ، نظم السلطنه رئيس قشون آذربايجان شد . حكومت كردستان با پسر امير نظام [ است ] . كرمانشاهان را معلوم نيست به كسى داده باشند . جناب امين الدوله را براى وزارت داخله و صدراعظمى گويا خواسته باشند . مخبر الدوله استعفا كرده . صنيع الدوله پول نمىدهد و مىگويد در خزانه پول نيست . گويا خزانه را هم بگيرند . اخراج نايب السلطنه و شايعهء فوت شاه آقاى نايب السلطنه را حكم شده عتبات برود و مجاور شود . اين خبر آن روز را به آقا نسبت داده‌اند . شاه ملك‌آرا را نزد نايب السلطنه فرستاده كه محترما برويد و الّا به سختى بيرون خواهيم كرد . آقا هم سه مرتبه قرآن براى ملك‌آرا قسم خورده كه روح من از آن شهرت خبر نداشت و به من تهمت زده‌اند . تقصير را گردن فرمانفرما گذاشته كه اگر شب وحشت نمىكرد ، قزاق خبر نمىنمود ، آدم به اطراف شهر روانه نمىكرد ، دكاكين نانوا و قصاب را آدم نمىگذاشت ، اين‌همه اغتشاش نمىشد . كارها را او كرده به من تهمت مىزنند . سيزده عيد پنجشنبه 28 شوال - سيزده عيد بود . صبح در خانهء حضرت و الا رفته محمد حسن ميرزا و افخم الدوله بودند . مختصر ناهارى صرف شد . خانهء آقاى عماد السلطنه رفتيم . سوار شده از دروازهء دولاب بيرون رفتيم . زنها را از شهر به خارج شهر راه نمىدادند . مدتى آنجاها گردش كرده بعد از دروازهء دوشان‌تپه به شهر آمديم . به پارك ظل السلطان رفتيم . حكايت غريبى از جمعيت بود . بيشتر زن بود . مختصر تا عصر اطراف شهر گردش كرديم . باز دربارهء نايب السلطنه تازه‌اى اتفاق نيفتاد . رفتن نايب السلطنه موقوف شد . خدمت شاه رفته قسمها خورده و اطمينان داده شاه هم مرحمت فرموده مقرر شده نرود . يك روز خدمت آقا رفتيم . آنقدر اظهار محبت و التفات بر خلاف سابق فرمودند كه حد و اندازه نداشت . وقت مرخصى مىفرمودند مرا فراموش نكنيد ، شما پوست و گوشت و استخوان من هستيد ، ديگر از شما نزديكترى ندارم . در دل گفتم خدا انتقام ما را از تو بكشد . اين پوست و گوشت و